محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2598
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به او دست نيافت . تا مداين رفت و باز گشت و چون به ساباط رسيد عبد الله بن وهب راسبى با حدود بيست سوار به او رسيد و مىخواست بكشدش اما عمرو بن مالك نبهانى و بشر بن زيد بولانى مانع شدند . پس از آن عدى كس پيش سعد بن مسعود فرستاد كه عامل على بر مداين بود و او را از كار خوارج خبر داد . وى نيز آماده شد و دروازه هاى مداين را ببست و با گروهى سوار برون شد و برادر زاده خويش مختار بن ابى عبيد را در مداين جانشين كرد و به طلب خوارج روان شد . عبد الله بن وهب خبر يافت و راه خويش را كج كرد و سوى بغداد رفت . سعد بن مسعود شبانگاه در كرخ با پانصد سوار به او رسيد و عبد الله با سى سوار سوى وى آمد و ساعتى بجنگيدند . آنگاه همراهان سعد دست از خوارج بداشتند و با وى گفتند « از جنگيدن با اينان چه منظور دارى كه در بارهء آنها دستورى ندارى ؟ بگذار بروند و به امير مؤمنان بنويس اگر گفت بدنبالشان به روى برو و اگر كس ديگر را فرستاد ، بسلامت مانده اى » اما سعد نپذيرفت و چون شب در آمد عبد الله بن وهب حركت كرد و با عبور از دجله بسر زمين جوخى رسيد و از آنجا سوى نهروان رفت و به ياران خويش رسيد كه از او نوميد شده بودند و گفته بودند : « اگر هلاك شده باشد زيد بن حصين يا حرقوص بن زهير را سالار مىكنيم . » گويد : جماعتى از مردم كوفه سوى خوارج حركت كردند كه با آنها باشند و كسانشان ببازگشت وادارشان كردند . قعقاع بن قيس طايى عموى طرماح بن حكيم و عبد الله بن حكيم بكائى از آن جمله بودند . على خبر يافت كه سالم بن ربيعه عبسى قصد خروج دارد ، وى را پيش خواند و از اين كار منع كرد كه از رفتن خوددارى كرد . گويد : و چون خوارج از كوفه برون شدند ياران و شيعيان على پيش وى آمدند و با وى بيعت كردند و گفتند : « با هر كه دوستى كنى دوست اوييم و با هر كه دشمنى كنى دشمن اوييم » على پيروى از سنت پيمبر را شرط كرد .